تبلیغات
ام جی - سی پی کی - علامت سوال

دسته بندی موضوعات

آرشیو مطالب

آمار و اطلاعات

    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :

نظرسنجی

    شما! آره! شمادختری یا پسر؟


علامت سوال

نوشته: رضا صوفی در: پنجشنبه 3 شهریور 1390 | نظرات()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به ادامه مطلب بروید

این روزها یک علامت سوال بزرگ بالای سرم می چرخد! هر وقت با هر کس هر جا می روم و هر کاری که می کنم و هر فکری که می کنم این علامت سوال فلش می زند! یک علامت سوال بزرگ قرمز! عنوانش هم هست :"که چی؟!"

 سعی می کنم جوابی برایش پیدا کنم وگرنه آنقدر فلش می زند که چشمانم را از حدقه درمی آورد! ولی خب مشکل اینجاست که انگار توی یک دور باطل افتاده ام! هر جوابی که به این سوال لامذهب بی تربیت می دهم آخرش به این ختم می شود که انگار با سر می روم توی نزدیک ترین دیوار موجود! به خدا سرم له شد بس که کوبیده شد به دیوار!

 فکر کن دندان هایت را می بری تعمیرگاه:

-که چی؟ -که پرش کنم. –که چی؟ - که سالم بشه. –که چی؟ -مممم... خب آدمم دیگه! باید سالم باشم! – که چی؟ -که زنده بمونم دیگه! – که چی؟ -بووم!

فکر کن می نشینی ترجمه کنی :

-که چی؟ -خب خیلی خوبه. هم علاقه مه، هم کارمه، هم رشته مه! –که چی؟ خب هر کس باید یه علاقه ای داشته باشه؛ دنبال یه چیزی بره؛ یه کاری انجام بده! –که چی؟  -که زندگیش به بطالت نگذره؛ که یه چیزی یاد بگیره خب! –که چی؟ -ممم ... خب آخه هر کسی باید احساس کنه زندگی مفیدی داره دیگه! – که چی؟ -بووم!

فکر کن توجهت جلب می شه به ابرای سیاه که قیافه ی قشنگی برات گرفتن و حواست پرت می شه و درست آخرین لحظه ای که می خوای یه پیرزن و پیرمرد رو زیر بگیری ترمز می کنی و بعد تا خونه به این فکر می کنی که خدا رو شکر! خوب شد ترمز کردم:

-که چی؟ -خب اگه ترمز نمی کردم زیرشون می کردم. –که چی؟ -خب اون وقت شاید می مردن بیچاره ها! – که چی؟ -خب اون وقت من تا آخر عمر خودمو نمی بخشیدم (می دونی که من در حالت معمولی هم دچار هپاتیت مزمن نوع Z یا همون وجدان درد هستم!) –که چی؟ -ممم... خب اونوقت دیگه نمی تونستم زندگی کنم! –که چی؟ -خب من دوس دارم زندگی کنم! –که چی؟ -بووم!

 

و هزار تا موقعیت دیگه! از خریدن آدامس گرفته تا کفش پوشیدن! واااااای! عذاب آوره. انگار یک جورهایی به معناباختگی یا پوچ گرایی یا از این اسم های قلمبه سلمبه مبتلا شده ام! اما خود کسانی که این مکاتب مزخرف را بنیان گذاری کردند کیف دنیا را می کردند! فقط وقتی حوصله شان سر می رفت یا شراب قرمزشان تمام می شد می نشستند فلسفه می نوشتند که بدهند به خورد ما بیچاره ها! یک بار هم از خودشان نپرسیدند "که چی؟!" شاید هم از بس از خودشان پرسیدند ناگزیر به نوشتن خزعبلات روی آوردند. درست مثل من که این خزعبلات را می نویسم و قصد شومم این است که بدهم به خورد دیگران تا مگر کمی دلم خنک شود!

به یاد سیسُفوس می افتم . همان پادشاه افسانه ای اساطیر یونان که در مجازات گناهش محکوم شد به غلتاندن یک گوی سنگی بزرگ تا بالای یک تپه بلند. ولی هر بار که به بالای تپه می رسید سنگ به پایین می غلتید و او مجبور بود که این کار را از نو تکرار کند؛ یعنی مجازاتی ابدی! این مجازات چیزی بیش از یک کار تکراری نیست که هیچ گاه منجر به نتیجه ای نمی شود. اما به نظر من عذاب آورترین بخش کار تکراری بودنش نیست؛ بی نتیجه بودنش است که اعصاب آدم را خفه می کند! آلبرکامو و دیگر آقایان فلسفه باف به این نتیجه رسیدند که اگر در همین دور باطل و عبث بتوانیم معنایی ساختگی پیدا کنیم آن وقت تحملش آسان تر می شود. یعنی مثلا روی دامنه تپه چند تا دختر زیبا بگذاریم تا سیسفوس برای بالا رفتن دوباره از تپه و غلتاندن سنگ انگیزه پیدا کند! یا برای متقاضیان بالا رفتن از تپه قرعه کشی حج عمره یا زانتیای سفید یا لوازم خانگی کن وود بگذاریم! یا مثلا روی تپه را اتوبان بزنیم و تمام طول مسیر را میکروفون نصب کنیم برای ملت شکیرا و لیدی گاگا بگذاریم تا سنگ را هماهنگ با ریتم جابجا کنند! یا اینکه یکی دیگر را بندازیم به جان سیسُفوس تا سر بالا بردن این سنگ با هم جنگ وخونریزی کنند و ما هم بنشینیم قاه قاه بخندیم! ولی آیا به راستی این همان زندگی نیست؟؟! (اوه این جمله چقدر نمایشنامه ای شد!!) سیسُفوس گناهکار بود؛ اما اینکه با تولد محکوم می شویم به غلتاندن سنگ سنگین زندگی روی تپه ی زمان به کدامین گناه است؟ (این جمله هم از این اداها بود که خودمم نمی دونم چرا اومد!!) نه؛ اصلا چرا این روزها از همین معناهای ساختگی هم لذت نمی برم!؟

 نه! نمی خواهم مثل این بچه دبیرستانی ها ادای آدم های افسرده و از زندگی خسته و اینکه آخه "خدایا چرا" و "خدایا چگونه" و این ها را در بیاورم! اتفاقا من زندگی ام را دوست دارم و همیشه شکرگزارش. اما این روزها نمی دانم چرا این سوال مثل خوره افتاده به جان ذهن ناتوانم!

حالا بگذریم. اما خواستم کمی از این علامت سوال های قرمز بدگویی کنم مگر کمی کم رنگ شوند!

- کمرنگ شوند؟  "که چی؟!"

آخرین بازی های آنلاین :
تمامی حقوق در انحصار ام جی - سی پی کی میباشد و هرگونه كپی برداری غیر مجاز و شرعا حرام است.